شب نیلوفری

همه چی نوشت!

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی

تا در میکده سادان . غزل خوان بروم

سلام

امتحانا داره تموم میشه و خیر سرمون داره تعطیلی میاد.قبول دارید امتحانا خیلی سخت بود؟!من تاریخو به شدت خراب کردم .اصلا دارم نا امید میشم از زندگی.این ریل قطار کو پس؟؟؟؟
طی هشدار های دوستان عزیز نسبت به دکتر فاکر من دکترمو عوض کردم .حالا دارم میرم پیش اون تا به فاااااک فنا نرفتم .سردردم خیلی بد شده .همه میگم زهرا خیلی درس میخونه و به خاطر همین سردرد داره!!!!نیشخند آخی !مردم چقدر سادن اخه!

دلم تابستون و استخرو آهنگ و رقص و لاغری ...... با یه دوربین canon می خواد.

متوقع هم خودتونید

پ.ن1:درسا سخته

پ.ن2:دلم شمال می خواد

پ.ن3:همون شعر بالانیشخند

فعلاااا

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱۸ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

پریروز رفتم نمایشگاه کتاب.ته دیگاشو جمع کردم و اومدم.٢١ عنوان کتاب که اسماشونو یادم نیست.خیلی شلوغ بود ولی خیلی حال داد.من و ٢ تا از دوستام بودیم که یکیشون از اول نمایشگاه رو پیچوند به سمت یار روانه شدم.منم به نوبه ی خودم به سمت یارانم روانه گشتم.

دیروز رفتم دکتر اعصاب و روان دکتر فاکرنیشخند  به معنای فکر کننده که البته نظر شما دوستان هم در مورد معنیش محترمه!خلاصه اینکه با ۶٠ تا قرص و آزمایش روانه ی خونه شدم.یه چیزی که اعصابمو خورد کرد سبیل دکتر بود.حرف میزد این سبیل های بلند مثل کلید های پیانو بالا و پایین می شدند.رو اعصاب بوداااااااااااااااا.

از هفته ی آتی هم که امتحانای من طفلک شروع میشه.

من و این همه درس !!!!!!!!!!١توقع آپ که ندارید؟!

پ.ن١:بس که من از تو بی وفا خواسته ام وفا کنی

هر نفسی که میکشم بوی وفات می دهد

عاشق این شعرم یعنی!

پ.ن٢:اوج چرت و پرت این پستم!!!!!

فعلاقلبلبخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٦ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

١.فقر بدجوری به من فشار آورده و از قبل عید تا حالاسیستمم رو هواست .منم چندوقت یه بار میام یه حالی به کافی نت محل میدم.واسه همین از همین الان پساپس ۴شنبه سوری ،عید نوروز و ١٣ به در را به شما دوستان عزیز تبریک می گویم.عینک

٢.چهارشنبه سوری ما به بگیر بگیر ختم شد.زدیم بیرون تا هوایی عوض کنیم و تقه ای بترکانیم. از بد حادثه در محلی که مامستقر گشتیم.یهویه ارتش پلیس ریخت. ما پا به فرار گذاشتیم و جیغ می زدیم و پلیس هم پشت سر ما می دوید و جیغ میزد.تااینکه فردی بسیار با مرامو زانتیایی بسیار زیبا همچون زوروعینک پرید جلو و ما هم پریدیم تو ماشینو از مهلکه در رفتیم.عینک

3.عید نوروز را در مشهدبه سر بردم .ساعت تحویل به قدری خوشحال گشتم که صدای دیریم دیریم ساعت تحویل پخش شد که نگوووووو.عیدی هم در طی 15 روز اول فروردین با چشمکی به هوا رفت. خرجم رفته بالااااااخنثی

4.سیزده به در هم که در راه مشهد به قم تو قطار بودم.توقع ندارید که تو قطار سبزه گره بزنم؟ اگه توقع دارید بگید راحت باشیدخنثی

پ.ن1:بی پولی بد دردیه!

پ.ن2:امتحان ها نزدیک است و نهایینگران

تموم شد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

اگه میبینی آپ نمی کنم

اگه میبینی کامنت نمی ذارم

اگه میبینی نیستم اصلن...

به خاطر این نیست که بی وفام

به خاطر اینه که این سیستم لعنتیم خراب شده

منتظرم باشید... عینک

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

خاطرت هست که از خوبی خود بی خبری ؟

به خدا خوب تر از خوب تر از خوب تری....

 

حسی در تنم نیست برای نوشتن....

کلا بیخیال من!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۳ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

    تمام این مدت که اعصابم خورد بود و دلم گرفته!منتظر یه خبر خوب بودم.ولی اون خبر خوب نه تنها نمی اومد بلکه به شدت اخبار اعصاب خورد کن و زجر آور می اومد!حوصله ی هیچی و نداشتم تو خونه با همه دعوا داشتم .همش تو خیابونا فرش بودم بلکه باد به کله ام بخوره و کم کمکی خوب شم...

 منو میبینی ؟!عمرن یه ذره هم خوب نشدم.یه سری آدما اومدن تو این مدت و رفتن پوووووووووففففف چه اعصابی از من گرفتن چه روحیه ای از من داغون کردند.بعد در همین حال تمام اعضای خانواده از من توقع معدل ١٩.۵٠داشتند.منم شرمندشون نکردم شدم ....(واقعا توقع داری افتضاحمو رو کنم واست؟!)نیشخند کلن این افسردگی تا چند روز پیش ادامه داشت!اینم بگم که فهمیده بودم افسردگیم از نوع زمستانیه(باکلاسیم دیگه)

ناگهان...

همینجوری خبرای خوب پشت سر هم رگباری اومدن سراغم !!!!رفتن شخصیت های مزخرف از زندگیم ،پولدار شدن ناگهانینیشخنداومدن یه دوست خوب از راه دور بعد ٣ماه(٨ روز دیگه میادنیشخند)حسنه شدن روابط با اعضای خانواده و از همه عجیب تر من دیگه سگ اخلاق نبودم!

حالا روزای خوبی داره میاد.فقط یه چیزه دیگه میخوام که اگه اونم بشه تا چند سال دیگه هیچی نمیخوام هیچی!

پ.ن١:به طرز دلپذیری مدرسرو پیچوندم!نیشخند

پ.ن٢:امیدوارم خدا اینهمه خوشی رو واسه این بهم نداده باشه که برای یه خبر بدتر آمادم کنه.....

پ.ن٣:اینجارو خیلی دوست دارم خیلی!

پ.ن۴:جمله رو فقط داشته باش(مال من نیستا)

انتظار کشیدن سخت است.

فراموش کردن هم سخت است.

اما اینکه ندانی انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است...

فعلا

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

یه خستگی تو تنم مونده که نمی دونم مال کدوم کار نکردست!

یه دلشوره تو وجودمه که نمی دونم مال کدوم اتفاق نیوفتادست!

یه دردی تو وجودمه که نمی دونم مال کدوم ضربه ی نخوردست!

یه حس ترسی تو وجودمه نمیدونم مال کدوم اتفاقه!

یه بغضی سر گلومه نمی دونم چجوری باد بشکونمش؟

یه حرفی تو دلم که نمی دونم باید به کی بگم؟

 یه آغوش گرم دلم می خواد که نمی دونم مال کیه؟

یه خاک مرگی توی این شهر ریخته شده نمی دونم کی میخواد بیاد این شهرو گردگیری کنه؟

پ.ن١:جدیدن عاشق علامت تعجب و کلمه hug شدم.

پ.ن2:جدیدن به شدت عاشق این ابی شدم! چجوری تونسته همه حرغای منو با آهنگاش بگه؟

پ.ن3:هوای بهاری،حال این روزهای منست....

فعلا

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

واقعا توقع دارید من تو موقع امتحانا بیام آپ کنم ؟! نه واقعا چنین توقعی دارید ؟!
من الان تو فصل امتحانام و یکی از کارای عجیب و جدید مدرسمون اینه که هر روز صبح قبل امتحانا ۵ دقیقه  یکی از معجزات حضرت ابوالفضل خونده میشه!

به جون خودم اگه یک نفر یه ذره گوش بده به حرفای این مدیر .کلا تو بد مدرسه ی متوهمی گیر افتادم!

خلاصه این که امتحانا شروع شده و من نیستم اما به یادم باشید بر می گردم!

فعلاقلبلبخند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


Design By : Night Skin