شب نیلوفری

همه چی نوشت!

یه خستگی تو تنم مونده که نمی دونم مال کدوم کار نکردست!

یه دلشوره تو وجودمه که نمی دونم مال کدوم اتفاق نیوفتادست!

یه دردی تو وجودمه که نمی دونم مال کدوم ضربه ی نخوردست!

یه حس ترسی تو وجودمه نمیدونم مال کدوم اتفاقه!

یه بغضی سر گلومه نمی دونم چجوری باد بشکونمش؟

یه حرفی تو دلم که نمی دونم باید به کی بگم؟

 یه آغوش گرم دلم می خواد که نمی دونم مال کیه؟

یه خاک مرگی توی این شهر ریخته شده نمی دونم کی میخواد بیاد این شهرو گردگیری کنه؟

پ.ن١:جدیدن عاشق علامت تعجب و کلمه hug شدم.

پ.ن2:جدیدن به شدت عاشق این ابی شدم! چجوری تونسته همه حرغای منو با آهنگاش بگه؟

پ.ن3:هوای بهاری،حال این روزهای منست....

فعلا

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |

واقعا توقع دارید من تو موقع امتحانا بیام آپ کنم ؟! نه واقعا چنین توقعی دارید ؟!
من الان تو فصل امتحانام و یکی از کارای عجیب و جدید مدرسمون اینه که هر روز صبح قبل امتحانا ۵ دقیقه  یکی از معجزات حضرت ابوالفضل خونده میشه!

به جون خودم اگه یک نفر یه ذره گوش بده به حرفای این مدیر .کلا تو بد مدرسه ی متوهمی گیر افتادم!

خلاصه این که امتحانا شروع شده و من نیستم اما به یادم باشید بر می گردم!

فعلاقلبلبخند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


Design By : Night Skin