شب نیلوفری

همه چی نوشت!

سلام

تهی بود و نسیمی.

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای

لب بود و نیایشی.

"من" بود و" تو"یی

نماز و محرابی

رفتم دکتر!یک سری عملیات های به ظاهر معاینه در اصل شکنجه کردند و تشخیص دادند که نه هنوز قرار زنده بمونم خدا رو شکر خوب شد که اوریون ندارم خیلی خوب شد فقط دکتر جان فرمودند چیزی نیست فوقش شدید می شد میرفتی بیمارستان دیگه من واقعا از دکتر این جامعه ممنونمخنثی

پ.ن1:میرم تولد چقدر خدا منو دوست داره!ماچ

پ.ن2:حالا که دارم فکر می کنم میبینم که نه در زمان تقسیم شانس من نفر اول صف بودم فقط خدا این آلزایمر از من نگیره!!!!

پ.ن3:چقدر سلامتی خوبه!!!!!

پ.ن4:جاتون خالی دیروز تو تاکسی نشسته بودم دختری مضطرب کنارم بود مثل اینکه قرار بود گوشیش مصادره بشه اینو از حرفاش فهمیدم شروع کرد به تماس الو سلام علی جون فعلا به من زنگ نزن تا بهت بگم و قطع کرد دوباره شماره گرفت الو سلام وحیدجون و مثل قبلی ......نیشخند

چند دقیقه بعد تلفن رو دهمین عزیزش قطع کرد و من متعجب از این همه تنوع تعجب 

خدایا نصیب نکن!!!

فعلاقلب

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٦ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


Design By : Night Skin