شب نیلوفری

همه چی نوشت!

    تمام این مدت که اعصابم خورد بود و دلم گرفته!منتظر یه خبر خوب بودم.ولی اون خبر خوب نه تنها نمی اومد بلکه به شدت اخبار اعصاب خورد کن و زجر آور می اومد!حوصله ی هیچی و نداشتم تو خونه با همه دعوا داشتم .همش تو خیابونا فرش بودم بلکه باد به کله ام بخوره و کم کمکی خوب شم...

 منو میبینی ؟!عمرن یه ذره هم خوب نشدم.یه سری آدما اومدن تو این مدت و رفتن پوووووووووففففف چه اعصابی از من گرفتن چه روحیه ای از من داغون کردند.بعد در همین حال تمام اعضای خانواده از من توقع معدل ١٩.۵٠داشتند.منم شرمندشون نکردم شدم ....(واقعا توقع داری افتضاحمو رو کنم واست؟!)نیشخند کلن این افسردگی تا چند روز پیش ادامه داشت!اینم بگم که فهمیده بودم افسردگیم از نوع زمستانیه(باکلاسیم دیگه)

ناگهان...

همینجوری خبرای خوب پشت سر هم رگباری اومدن سراغم !!!!رفتن شخصیت های مزخرف از زندگیم ،پولدار شدن ناگهانینیشخنداومدن یه دوست خوب از راه دور بعد ٣ماه(٨ روز دیگه میادنیشخند)حسنه شدن روابط با اعضای خانواده و از همه عجیب تر من دیگه سگ اخلاق نبودم!

حالا روزای خوبی داره میاد.فقط یه چیزه دیگه میخوام که اگه اونم بشه تا چند سال دیگه هیچی نمیخوام هیچی!

پ.ن١:به طرز دلپذیری مدرسرو پیچوندم!نیشخند

پ.ن٢:امیدوارم خدا اینهمه خوشی رو واسه این بهم نداده باشه که برای یه خبر بدتر آمادم کنه.....

پ.ن٣:اینجارو خیلی دوست دارم خیلی!

پ.ن۴:جمله رو فقط داشته باش(مال من نیستا)

انتظار کشیدن سخت است.

فراموش کردن هم سخت است.

اما اینکه ندانی انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است...

فعلا

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |


Design By : Night Skin